
بعد از انتخابات و آرام شدن آشوبهاي اخير متوجه شدم يكي از عكاسان خبرگزاري فارس كشور ايران را به مقصد كشور تركيه ترك كرده است.
تا مدتي برايم جاي سئوال بود كه چرا جواد مقيمي كه يكي از عكاسان خوب خبرگزاري فارس بوده ايران را ترك كرده و احتمالم اين بود شايد براي كار يا تحصيل و يا شايد هم با قصد گرفتن اقامت دائم كشور را ترك كرده است.
اما هيچ وقت به ذهنم خطور نميكرد كه اين آقا جواد ما براي گرفتن اقامت در كشورهاي خارجي اقدام به مصاحبه با شبكههاي بيگانه نمايد و حاضر بشود به هر قيمتي اقامت در خارج از كشور را بدست بياورد.
اولين بار در يك سايت اينترنتي خواندم كه قرار است جواد مقيمي ساعت 20 روز يكشنبه 26 مهرماه در برنامه صداي آمريكا(VOA) حاضر شود و در مصاحبه تلويزيوني شركت كند.
مطمئن بودم پس از پايان برنامه به راحتي ميتوانستم با يك جستجوي ساده اينترنتي، نسخه اين مصاحبه را پيدا كنم اما دوست داشتم پخش مستقيم اين برنامه را ببينم.
با هر زحمتي بود توانستم از طريق اينترنت اين برنامه را ببينم و مجبور بودم تا زماني كه نوبت به صحبتهاي مقيمي ميرسد، صحبتهاي چرند بيژن فرهودي مجري برنامه دو روز اول صداي آمريكا(VOA) را گوش كنم اما بالاخره انتظارم به پايان رسيد و آماده شدم كه مقيمي را در استوديوي برنامه دو روز اول و در كنار فرهودي ببينم.
اما يك دفعه متوجه شدم بنده خدا توي استوديو نيست و از استوديويي واقع در شهر آنكارا كشور تركيه با مجري برنامه ارتباط ويديويي برقرار ميكند.
ناگهان يادم افتاد كه كشور تركيه از معدود كشورهايي است كه حتي بدون ويزا هم ميتوان به آنجا سفر كرد و حتي هنوز وارد كشور ثالثي كه قصد كرده در آنجا پناهنده شود هم وارد نشده است.
اينجا بود كه تا آخر قضيه را خواندم و فهميدم با عمليات رواني، طتميع و وعدههاي سرخرمن پشت دوربين قرار گرفته است.
تا زماني كه جواد شروع به صحبت بكنه توي دلم آشوب بود و فقط دعا ميكردم كه نكند حرفي بزند كه باعث آبروريزي نظام شود و نشود كه لقب وطن فروش به او داده شود.
اما از آنچه كه ميترسيدم اتفاق افتاد و احتمالم اين بود كه با قول پناهندگي جلوي دوربين قرار گرفته و از روي سناريوي تدوين شده دشمن ديالوگ ميكند.
جواد شروع به صحبت كرد و به نكاتي اشاره كرد كه دروغ به نظر ميآمد كه يكي از اين موارد استقبال كم مردم در سفرهاي استاني از رئيس جمهور بود.
مقيمي كار عكاسي را از سال 84 در خبرگزاري فارس شروع كرد و قبل از آن در يك ساندويچي كار ميكرد.
مطمئناً جواني 20 ساله(در آن زمان) كه در يك ساندويچي كار ميكند بايد بچه زحمتكش و پرتلاشي باشد كه با اين تلاشي كه از خودش نشان داد توانست به بركت وجود خبرگزاري فارس پلههاي ترقي را زود طي نمايد، اما نميدانم چه شد كه نمك خورد و نمكدان را شكست.
راستي ميخواستم به عنوان برادري بزرگتر يا همكار يا هر چيز ديگري كه اسمشو ميذاري نصيحتي بهت بكنم.
حيف شد كه خيلي زود گول خوردي و اي كاهش قبل از پناهنده شدن تماسي با پناهندههاي قبلي همچون احمد باطبي ميگرفتي.
اگر روزي ديديش حتماً خواهي فهميد كه توي اين مدت آمريكاييها چه بر سرش آوردهاند.
اميدوارم روز متوجه اشتباه خود شوي و به اصل خويش بازگردي، همان جواد زحمتكشي كه توي ساندويچي بود.
|
+| نوشته شده توسط
حسین در چهارشنبه 29 مهر1388
|